خوابیده بودم؛ در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم.
به هر روزی که نگاه می کردم، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم
و روزهای سپری شده ام را می دیدم. خاطرات خوب، خاطرات بد،… بیشتر »

آخرین نظرات